|
بعدها نام مرا باران و باد .. نرم میشویند از رخسار سنگ گور من گمنام میماند به راه فارغ از افسانه های نام و ننگ + نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387 21:30 توسط EMO |
هی عوضی هی کثافت هی آشغال هی لجن هی ......... حالم ازت به هم میخوره میفهمی؟؟!! با توام زندِگی با خودِ خودِت میخوام انگشتمو بکنم تو حلقمو تورو بالا بیارم بد بهت بخندمو انگشتمو بهت نشون بدمو بگم ~> Fuck u + نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 21:59 توسط EMO |
مادر کودکِ خود را به مردی غریب ترجیح میدهد پدر دخترش را برای ذره ای مواد به مردی هم سنِ خود میفروشد .. برادر به خواهرش تجاوز میکند دختر خود فروشی میکند ... رفاقت ها بوی لجن میدهد ... گویی آخرِ زمان شده است ! + نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 9:27 توسط EMO |
|
| |||||